خرید بک لینک
بهش گفتم: " لطفا انقدر یه رفتار زشت رو به همه ی بچه هات نسبت نده! من هرگز باهات چنین رفتاری نکردم... خودتم خوب میدونی! خسته شدم از بس این رفتار رو تکرار کردی!"

بعد لبهام لرزید... اشک چشمامو پر کرد و چند ثانیه ی بعد هق هق به گریه افتادم...

با قلبی که مچاله شده بود، بی اختیار گریه می کردم و اون از حرفهاش دفاع می کرد!!!

.

.

و اگه سالهای آتی به همین منوال بگذره احتمالا حسرت و غم این اجحاف رو با خودم به گور می برم!

.

.

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

پرسیدم:

+ تو جای شخصیت مرد این سریال بودی این کارو میکردی؟

- چیکار؟

+ وقتی زنت تو کما بود و امیدی هم به برگشتش نبود، میرفتی ازدواج مجدد کنی؟

- نه! مگه احمقم؟! این احمق بود که چنین کاری کرد!

+ واقعا؟

- آره! اگه زنم دو روز بعد، شیش ماه بعد، یه سال بعد به هوش بیاد چه جوابی دارم بهش بدم؟ هزار سال دیگه این کارو نمی کنم... حتی اگه برم زن صیغه کنم و نیازمو رفع کنم هرگز ازدواج نمی کنم!

.

.

لبخند زدم...

+ اگه جای مرد و زن این داستان عوض بشه چی؟! اونوقت چه فتوایی صادر میکنی؟!

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

نمیدونم آخرین باری که ازش حرف زده بودم و نسبتا جدی بودم دو سال پیش بود یا سه سال پیش!

.

.

.

امروز دوباره خیلی جدی بهش فکر کردم...

.

.

.

+ برای اینکه متقاعدم کنن که باید این کار انجام بشه و در من ایجاد اشتیاق کنن، بهم گفتن:

"تازه درآمدت که بیشتر بشه ماهانه ای که به خیریه میدی م بیشتر میشه!"

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

جوری یادم میره ماه رمضانه و هزار و یک سوتی میدم تو کوچه و خیابون که انگار نه انگار تا دو سال پیش یه روزه ی قضا هم نداشتم!

.

.

.

.

.

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

گفت:- عه! چرا این شکلکا تو موبایل تو با شکلکای موبایل من فرق دارن؟!+ سرمو آوردم بالا و نگاهش کردم...موبایلو برگردوند سمتم ...لبمو پیچوندم!- تو موبایل تو شبیه شکل اصلیشون نیستن!+ از کجا میدونی اونی که

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

با همه ی سر به زیریت گاهی سرتو بیار بالا...

.

.

.

.

و ستاره هارو ببین...

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

از دیشب بهم سپرد که یه چیزی میخوام بهت بگم...امروز در طول روز چند بار پیغام داد:"وقت داری باهات صحبت کنم؟"غروب پیغام دادم که یه ربع آزادم... نوشت:"من اگه بخوام باهاتون شریک بشم امکانش هست؟ چند روزه تو

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

بهترین دوستی ها مال اون دوتا آدمیه که اصلا همدیگه رو نمیشناسن!!!

مثل پاکترین آدم...

یعنی همون که هیچ کاری نمیکنه!

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

ما بس که نپریدیم

پریدن یادمون رفت

تو راه موندیم و دیگه

رسیدن یادمون رفت

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

- میشه ازت یه خواهشی کنم؟+ بگو...- میدونم دارم غرورمو میشکونم... ولی ازت میخوام کاری کنی که زیاد دوستت نداشته باشه...+ من بارها بهش گفتم تو بهترینی... بارها بهش گفتم اونجاهایی که تو از اشتباهاتش گذشتی

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

صفحه بندی