بعد لبهام لرزید... اشک چشمامو پر کرد و چند ثانیه ی بعد هق هق به گریه افتادم...
با قلبی که مچاله شده بود، بی اختیار گریه می کردم و اون از حرفهاش دفاع می کرد!!!
.
.
و اگه سالهای آتی به همین منوال بگذره احتمالا حسرت و غم این اجحاف رو با خودم به گور می برم!
.
.
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
+ تو جای شخصیت مرد این سریال بودی این کارو میکردی؟
- چیکار؟
+ وقتی زنت تو کما بود و امیدی هم به برگشتش نبود، میرفتی ازدواج مجدد کنی؟
- نه! مگه احمقم؟! این احمق بود که چنین کاری کرد!
+ واقعا؟
- آره! اگه زنم دو روز بعد، شیش ماه بعد، یه سال بعد به هوش بیاد چه جوابی دارم بهش بدم؟ هزار سال دیگه این کارو نمی کنم... حتی اگه برم زن صیغه کنم و نیازمو رفع کنم هرگز ازدواج نمی کنم!
.
.
لبخند زدم...
+ اگه جای مرد و زن این داستان عوض بشه چی؟! اونوقت چه فتوایی صادر میکنی؟!
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
.
.
.
امروز دوباره خیلی جدی بهش فکر کردم...
.
.
.
+ برای اینکه متقاعدم کنن که باید این کار انجام بشه و در من ایجاد اشتیاق کنن، بهم گفتن:
"تازه درآمدت که بیشتر بشه ماهانه ای که به خیریه میدی م بیشتر میشه!"
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
.
.
.
.
.
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
.
.
.
.
و ستاره هارو ببین...
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
بهترین دوستی ها مال اون دوتا آدمیه که اصلا همدیگه رو نمیشناسن!!!
مثل پاکترین آدم...
یعنی همون که هیچ کاری نمیکنه!
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
ما بس که نپریدیم
پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه
رسیدن یادمون رفت
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم